سقراط، ابوریحان و ارزش توحید
12 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

سقراط، ابوریحان و ارزش توحید

داستان جام شوکران و چگونگی کشته شدن سقراط معروف است و شاید کمتر کسی آن را نشنیده باشد. از کتاب «فایدون» که افلاطون در آن به شرح واپسین لحظات حیات سقراط می پردازد تا دیگر کتب تاریخ فلسفه و فلاسفه این داستان را ذکر کرده اند؛ اما پرسش این است که چه شد که سقراط کشته شد؟ و این پرسشی است که به آن کم پرداخته می شود.

مثلاً فاستر در جلد اول کتاب «خداوندان اندیشه سیاسی» در همین باره می نویسد سقراط در سن هفتاد سالگی به جرم انکار خدایان رسمی کشور، ابداع خدایان جدید و فاسدکردن جوانان در یک دادگاه آتنی محاکمه شد.

سقراط هیچ کدام از وسایلی که ممکن بود با استفاده از آنها تبرئه شود را نپذیرفت و با لحنی قاطع از روش زندگانی خود دفاع کرد. سرانجام اکثریت اعضای دادگاه او را گناهکار تشخیص دادند و سقراط را به مرگ محکوم کردند.

پس از این گزارش، نویسنده کتاب ادامه می دهد که علل واقعی محکومیت سقراط هرگز به نحو قانع کننده ای توضیح داده نشده است چرا که بنیان یونان قدیم بر قبول چند خدایی گذاشته شده بود و پذیرش خدایان متعدد نمی توانست چندان مهم باشد و اگر هم خدای جدیدی ظهور می کرد، جای کافی برای گنجاندن آن در معبد خدایان وجود داشت(فاستر، خداوندان اندیشه سیاسی، ج1، ص33). چنانکه ملاحظه می شود نویسنده به درستی از اینکه دلائل محکومیت سقراط به نحو قانع کننده ای توضیح داده نشده سخن گفته است و پرسش از چرایی محکومیت او را مطرح کرده است. بنابراین از نظر فاستر علت محکومیت سقراط روشن نیست، مخصوصاً اینکه معبد دلفی به اندازه خدای سقراط جا داشت و نیازی به خشونت، آن هم تا این حد، نبود! این در حالی است که این پرسش در کتب تاریخ فلسفه نادیده انگاشته می شود و از آن سخنی به میان نمی آید. اما داستان از چه قرار است؟ آیا می توان به این پرسش پاسخی قانع کننده داد؟ برای ارائه پاسخی قانع کننده، به سخنان ابوریحان مراجعه می کنیم. به عقیده ابوریحان بیرونی، ماجرا به توحید ارتباط دارد.

***

ابوریحان بیرونی در تحقیق ماللهند بر اساس یک بررسی تطبیقی می نویسد فلاسفهٴ یونان با شهادت علمایشان، توحید را حفظ کردند، اما علمای هند چنین فداکاری ای نکردند و اگر علمای هند هم مثل علمای یونان توحید را با جان خویش زنده می کردند، هند گرفتار برهما و بودا نمی شد. برای اینکه مستند سخن گفته باشیم، عین کلام ابوریحان را نقل می کنیم:

إنّ الیونانیین، أیام الجاهلیة، قبل ظهور النصرانیة، کانوا علی مثل ما علیه الهند من العقیدة، خاصّهم فی النظر قریب من خاصّهم و عامّهم فی عبادة الأصنام کعامّهم، و لهذا أستشهد من کلام بعضهم علی بعض بسبب الاتّفاق و تقارب الأمرین لا التصحیح فإنّ ما عدا الحقّ زائغ و الکفر ملّة واحدة من أجل الانحراف عنه، و لکنّ الیونانیین فازوا بالفلاسفة الذین کانوا فی ناحیتهم حتی نقّحوا لهم الأصول الخاصة دون العامّة لأنّ قصاری الخواصّ اتّباع البحث و النظر و قصاری العوامّ التهوّر و اللجاج إذا خلوا عن الخوف و الرهبة یدلّ علی ذلک سقراط لمّا خالف فی عبادة الأوثان عامّة قومه و انحرف عن تسمیة الکواکب «آلهة» فی لفظه کیف أطبق قضاة أهل اثینیة الأحد عشر علی الفتیا بقتله دون الثانی عشر حتی قضی نحبه غیر راجع عن الحقّ؛ و لم یک للهند أمثالهم ممّن یهذّب العلوم(ابو ریحان بیرونی، تحقیق ما للهند، ص21)؛

یعنی یونانی ها در جاهلیت کهن، قبل از ظهور وجود مبارک حضرت عیسی علیه السلام زندگی می کردند، تودهٴ مردم یونان مثل تودهٴ مردم هند و صاحب نظران یونانی هم مثل صاحب نظران هندی، همه یک اعتقاد داشتند و آن بت پرستی بود. چون فکر این دو شبیه هم بود گاهی اوقات از حرف حکمای یونان به سود حکمای هند و گاهی به عکس، از حرف هر کدام به نفع دیگری استشهاد می شد؛ اما نه برای تصحیح، چون آن جاهلیت کهن قبل از مسیحیت در یونان با جاهلیت کهنهٴ قبل از مسیحیت در هند یکی بود و هر دو منحرف بودند.

در این میان بر اثر رشد فلاسفهٴ صاحب نظر یونانی در مناظره ها و بحث های علمی با خواص، موفقیت هایی کسب کردند؛ اما از آنجا که حرف توده مردم بر مدار تعصب و لجاجت است، باعث شد که برخی از خواص عقب نشینی کنند؛ اما در بین همین صاحب نظران سقراط موحّدانه قیام کرد و در فضای جاهلیت یونان، یازده قاضی در بین دوازده قاضی یونان فتوا دادند که سقراط برای اینکه به آلههٴما اهانت کرده و گفته این ستاره ها آلهه و ارباب نیستند بلکه اینها مخلوق خدایند، مهدورالدم است و بالأخره سقراط را اعدام کردند.

براین اساس، ابوریحان بیرونی معتقد است سقراط، عالِمی موحّد بود و به خاطر توحید، تا پای جان ایستادگی کرد و سرانجام شربت شهادت نوشید؛ اما در هند چنین فداکاری ای و فداکارانی نبودند تا «یهذّب العلوم»(همان)؛ یعنی علوم را از آلودگی شرک، پاک کنند. بنابراین، ابوریحان بیرونی، با الهام از قرآن کریم که شرک را برهانی نمی داند(وَمَنْ یدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ؛ سوره مؤمنون، آیه 117)، معتقد است که شرک، علمی نیست و اگر شرک، وارد علمی ـ از جمله علوم انسانی با تمام شاخه هایی که دارد، بشود ـ آن علم، مهذّب و پاک و طاهر و مطهر نیست، لذا همواره علوم به علمایی مجاهد نیاز دارند که علوم را از ناپاکی و آلودگی و سمّ مهلک شرک تطهیر کنند. و علمایی می توانند این کار را انجام بدهند که مهذب باشند، به همین جهت امام خمینی(ره) می فرماید: «اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید هم به درد نمی خورد. هر چه انباشته تر بشود علم، حتی توحید که بالاترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مُهذَّب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می کند»( صحیفه امام، ج 13، ص 420).

به این ترتیب ابوریحان بیرونی بین علم و عقیده توحیدی ارتباطی وثیق و عمیق و تاریخی برقرار می کند و نظریه جهاد علمی و عملی را برای برقراری توحید و طرد کفر و شرک در علوم مطرح می کند. بر اساس نظر ابوریحان بیرونی می توان گفت چون مجاهدت علمی و عملی در هند صورت نگرفت، لذا برهما و بودا رشد کرد و هنوز هم که هنوز است گاوپرستی و گوساله پرستی و بت پرستی در هند رایج است.

به نظر می رسد سخن ابوریحانی بیرونی می تواند توضیح خوبی برای این بخش از گزارش فاستر باشد که تا کنون علت واقعی محکومیت سقراط توضیح داده نشده چون اگر مرگ او به خاطر ابداع خدای جدیدی بود، معبد جای کافی برای خدایان جدید داشت، حال آنکه بر اساس گزارش ابوریحان بیرونی می توان گفت که وقتی از توحید سخن گفته شود، جایی برای دیگر خدایان نیست.

***

تلاش برای سوزندان قهرمان توحید، حضرت ابراهیم خلیل، که به تصریح قرآن کریم، قبل از حضرت موسی و عیسی علیهما السلام رسالت داشت، سوزاندن اصحاب اخدود، توطئه برای ترور حضرت صالح و خانواده اش، و بعدها تلاش برای ترور پیامبر خاتم صلوات الله علیه و آله و. .. نشان از این دارد که جان باختن در راه جانان امری ریشه دار و قدیمی بوده و در جریان بوده و هست. جنگ ابرقدرتها با ایران هم به خاطر شعار لااله الا الله و توحید بوده و لذا بعید نیست چنانکه ابوریحان بیرونی گفته، سقراط هم به خاطر اعتقاد توحیدی اش که نفی کننده تمام الهه های دروغین بوده شربت شهادت نوشیده باشد؛ مخصوصاً اگر نظر مفسر، فیلسوف و حکیم خبیر معاصر آیت الله جوادی آملی مبنی بر تأثیر پذیرفتن منطقه جنوب غرب آسیا و نیز یونانی ها و به ویژه فلاسفه و حکمای یونان، از تفکر توحیدی حضرت ابراهیم را بپذیریم(تفسیر سوره مبارکه مومنون جلسه 31 مورخ 4/7/90)

از سوی دیگر انحراف از توحید بعد از پذیرش آن، سخت ترین مجازات را نیز به دنبال دارد. وقتی عده ای از قوم بنی اسرائیل دچار انحراف اعتقادی گشتند و از خداپرستی به گوساله پرستی معتقد شدند، پذیرش توبه آنها مشروط به کشتن یکدیگر شد؛

وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ یاقَوْمِ إِنَّکمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکمْ بِاتِّخَاذِکمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَی بَارِئِکمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکمْ ذَلِکمْ خَیرٌ لَکمْ عِنْدَ بَارِئِکمْ فَتَابَ عَلَیکمْ إِنَّهُ هُوَ الْتَّوَّابُ الْرَّحِیمُ(سوره بقره، آیه 54)؛

و [یادکنید] زمانی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! قطعاً شما به سبب معبودگرفتن گوساله به خودتان ستم ورزیدید، پس به سوی آفریننده خود بازگردید، و خودتان را بکشید که این [عمل] برای شما در پیشگاه آفریدگارتان بهتر است. پس خدا [به دنبال اجراشدن دستورش] توبه شما را پذیرفت؛ زیرا او بسیار توبه پذیر و مهربان است.

بر این اساس است که می توان گفت، در علوم انسانی توحیدی، مهم ترین و با ارزش ترین حق انسان، حق حیات نیست و نمی تواند باشد، بلکه حق توحید و قوانینی است که بر اساس توحید تشریع شده است(علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص71؛ ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص104).

بر این اساس اصل توحید، مهم ترین و با ارزش ترین اصل اعتقادی است که محور و در رأس علوم انسانی متعالی توحیدی قرار دارد و هر چه که در تضاد و تعارض با آن باشد، باید کنار گذاشته شود. به خصوص اگر این تعریف از ارزش که «هر چه، اعم از مادی و معنوی، کسبش یا حفظش به پرداخت هزینه ای، اعم از مال، جان، زمان، احساس یا آبرو و. .. بیرزد، به میزان چنین هزینه ای ارزش است»(کتاب مبانی معرفتی تفسیر سیاسی قرآن، ص201) را در نظر بگیریم، به زیبایی ارزش توحید نمایان می شود